تبليغاتX
سرزمین عشق
هیچ گاه فاصله ها حریف خاطره ها نمی شوند
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 16:27  توسط آناهیتا | 

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.

من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .

شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:44  توسط آناهیتا | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:34  توسط آناهیتا | 

Fast & Free
Image Sharing

Fast & Free Image Sharing دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو راFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing در انحصار قطره های اشک نبینمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را داردFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing همیشه از حرارت عشق گرم باشدFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوندFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشندFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکندFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدیFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکندFast & Free Image Sharing
 
 
                             
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:31  توسط آناهیتا | 

کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند!

اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمیشنود!!!

دل خوش کرده ام که سکوت کرده ام...

سکوت پر، بهتر از فریاد تو خالیست!!!

دنیا را ببین ؛ بچه بودیم از آسمان باران می آمد ،

بزرگ شده ایم... از چشمهایمان می آید!!!!

بچه بودیم ، درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه میفهمیدند...

بزرگ شده ایم... درد دل را به صد زبان میگوییم ،...

اما هیچ کسی نمیفهمد...!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:23  توسط آناهیتا | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:19  توسط آناهیتا | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:6  توسط آناهیتا | 

آنکس که مي گفت دوستم دارد

عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد

رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت

صداي خش خش برگها همان آوازي بود

که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

آره اون هیچ وقت منو دوست نداشت شاید هم داشت ولی نمی خواست که من باهاش باشم خیلی دوستت دارم اینو خودت می دونی این وب رو هیچ وقت نخوندی و نمی خونی ولی هر کس که این وب رو می خونه واسه من دعا کنه که بتونم دوری عشقم رو تحمل کنم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:31  توسط آناهیتا | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:30  توسط آناهیتا | 

دیگر از دیوانگی رد کرده ام امشب


روی هر چه عشق را کم کرده ام امشب


طاقتم از حد برون شد بعد از این


عشق پنهان وجودم را ببین


عاشقم انکار نتوانم دگر


جز تو سودایی ندارم من به سر


با صدایت ساز لالایی زدم


خوابها را رنگ رویایی زدم


چشمهایت را ستاره می کنم


وقت شب آن را نظاره می کنم


خسته ام از این همه دلواپسی


از تمام لحظه های بی کسی


بی من وتو روزها شب می شوند


قلب هامان جای حسرت می شوند


بشکن آهنگ سکوت ناب را


پاره کن زنجیر گنگ خواب را


تو غزال وحشی و رام منی


تو تمام عشق گمنام منی


من شراب کهنه جام توام


مستی گلگون لبهای توام


تو بهانه ي ترانه ي من


تو همانی تک ستاره منی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:28  توسط آناهیتا | 

لختي صبر کن تا ابرها بروند.


اگر در حضور ابرهاي تيره عزم سفر کني، آسمانم تا هميشه ابري خواهد ماند.


در آسمان من همتاي تو نيست که اشک چشم ابرهاي تيره را بخشکاند!


لحظه اي بيشتر بمان!!


نگذار حرفهايم در دلم بماند. حرفهايي که دوست دارم همسفرت باشد:


يادت باشد در گذر از لحظه ها، چشم هايت را بگشايي تا مباد شقايقي را لگد کني!


در مسير راهت شکوفه هاي خاطره فراوان است. مباد کاري کني که

شکوفه اي بپژمرد!


ستاره ي زيباي من...


فراموش نکن دل اقاقي ها بي نهايت نازک است و نگاه نسترن ها شکننده!


چشم هاي روشن نرگسي ها چراغ راه تواند. از شاخه نچيني شان!!


اين مهم را به خاطر بسپار:


از لبخند تو گلهاي ناز جان مي گيرند و از اندوهت خارها!


شادماني ات شقايق ها را به رقص وا مي دارد و افسردگي ات خنجر ها!


و رقص خنجر ها، شکوفه ها را ريشه کن خواهد کرد!!!


پس نگذار کودک لبخند بر لبهايت، به خواب فرو رود.


به چلچله ها دل نبند، زود ترکت مي کنند. و با پرستو ها همسفر نشو که تا

سرما تنشان را

بلرزاند فراموشت خواهند کرد!


ستاره ي مهربانم...


بدان که همکيشانت هرچند زيبا و درخشان مي نمايند، اما با شادماني هايت

همراهند و با

ستاره ي دلتنگ غريبه اند!!


هرگاه دلتنگ و غريب شدي به خاطر بياور...


يک نفر اينجاست که تا هميشه شريک اندوه تو نيز هست و هر زمان به

آسمانش برگردي، از

شادماني پر خواهد گرفت...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:25  توسط آناهیتا | 

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم

وقتی که رفت من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی او تمام کرد من شروع کردم

وقتی او تمام شد من آغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن....مثل تنها مردن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:20  توسط آناهیتا | 

بازهم با دست های لرزان برایت مینویسم.

 

آنقدر می نویسم تا جوهر خودکارم تمام شود.

 

آنقدر می نویسم تا تمام کاغذ های دنیا تمام شود.

 

روی دیوارها و هر جای سفیدی را که یافتم می نویسم.

 

آنقدر می نویسم که دستانم توانایی نوشتن را نداشت باشند.

 

آنقدر که قلب، و نبض های من از کار بیفتند و...

 

و آنگاه است که شاید باور کنی، چقدر تو را دوست دارم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:17  توسط آناهیتا | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:13  توسط آناهیتا | 

مي خواهم از باهم بودن حرف بزنم ميخواهم از با تو بودن بگويم از اينكه


چه لذتي داره گرفتن دست گرم تو غرق شدن در نگاه مهربانت
.


ميدانم حضور تو در زندگي من ريشه دوانده ومن حيران حضور ت و در وجودم هستم


باز مي خواهم برايت بنويسم از نوشتن خسته نمي شوم . . . . . چون مخاطبم تو


هستي چون مي خواهم از عشق بگويم
.


امشب باز هم براي تو مي نويسم ..... آري تو باز هم تو فقط تو


براي تويي كه آبي ترين آبي ها هستي


هنگامي كه با چشمان پر تمنا به دنبال واژه اي براي گفتگو با تو مي گردم


آن هنگام كه تمام توان باقي مانده ام براي گفتن چند حرف ساده از چشمانم بيرون مي زند


ديگر احتياجي به گفتن و خواستن نيست چشمانم با تو مي بينند و لبانم با تو مي گويند


من هميشه خيال مي كردم كه خودم را مي شناسم و مي ديدم كه نوع نگاهم با بقيه متفاوت است


خيال مي كردم كه متفاوت هستم و راستش بيشتر دلم مي خواست كه اينطور باشم


دلم ميخواست نكته و كانونم تو باشي و از سر همين موضوع به خودم مي پيچيدم


حال ميبينم نسبت به همه چيز احساس تازه اي يافته ام چرا كه تو لطيفترين احساسات مرا بر انگيخته اي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 1:13  توسط آناهیتا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به همه ی دوستان گل . آناهیتا هستم 16 ساله از اصفهان . در شته ی معماری تحصیل میکنم.عاشق رنگ های قرمز و ابی و سفید و نارنجی هستم . مهربان و منطقی و انتقاد پذیر هستم. قصدم از را اندازی وبلاگ نوشتن اشعارم است. ورزشکار هستم در رشته ی تکواندو و ایروبیک. از فصل تابستان خوشم میاد چون در ان متولد شدم . شهریوری هستم . اگه برام نظر بدین ممنون میشم .

نوشته های پیشین
تیر 1387
پیوندها
امید من تو هستی
سرزمین عشق
خدای دلم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM